به سان غباری ام که با باد میرود
چو شن های صحرا
که با بی رغبتی دست به تقدیر باد
درانتظار باران اند
همچون خزان برگی زودرس
که در بهار
زردی و سرخی اش نمایان است
که زین اولین برگ پاییزی
جز خس خسی دل آزار
ناله بر نیاید
گردی بر چهر این نوجان پیر نشسته
روزگار کوتاهش
در زیر کفش دخترکی به پایان میرسد
آه از این روزگار خشک سال
آه زین چشمه های سنگ پوشیده
وای از این شن های خشک دریا ندیده
چه گویم از ااین آسمان تنگ دست
چه زیباست خزان
با آن مرگ سیل آساش
داروگ، قاسد روزان ابری"
"کی میرسد باران....
No comments:
Post a Comment