Monday, May 23, 2011

خزان بیابان

به سان غباری ام که با باد میرود
چو شن های صحرا
که با بی رغبتی دست به تقدیر باد
درانتظار باران اند

همچون خزان برگی زودرس
که در بهار
زردی و سرخی اش نمایان است

که زین اولین برگ پاییزی
جز خس خسی دل آزار
ناله بر نیاید

گردی بر چهر این نوجان پیر نشسته
روزگار کوتاهش
در زیر کفش دخترکی به پایان میرسد

آه از این روزگار خشک سال
آه زین چشمه های سنگ پوشیده
وای از این شن های خشک دریا ندیده

چه گویم از ااین آسمان تنگ دست
چه زیباست خزان
با آن مرگ سیل آساش

داروگ، قاسد روزان ابری"
"کی میرسد باران....

No comments:

Post a Comment